تبليغاتX
دل نوشته ها
خدا آدمو به مو ميرسونه ولي هيچوقت پاره نميكنه
 اللهم عجل لوليك الفرج
اي اهل زمين، عيد گذشت خبر از يار نيامد

بـر زخـم دل فـاطمـه (س)، غمخـوار نيـامـد

چـنـد روز دگـر مـانـده كـه بـا نـالـه بگـوييـم

اي اهـل حـــرم، مـيــر و عـلـمــدار نـيـامـد


فرهاد حسن زاده مقيمي

|+| نوشته شده توسط فرهاد حسن زاده مقیمی در چهارشنبه 9 آذر1390  |
 شكايت قرآن

.......و اما مردمي عامي!

- كه با قلب رئوف و روح آرامي، نياز و آرزوشان را در الفاظم نشان گيرند و بس

بي آنكه در اعماقم نشاني از خدا گيرند و پا در راه بگذارند ؛

- من از اينان گله دارم هزاران، صد هزاران من گله دارم و ليكن......
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرهاد حسن زاده مقیمی در جمعه 24 دی1389  |
 بي قرارم بي قرار

بي قــرارم بي قــرار

در انتظـار يه قـرار

دلم نداره آروم و قرار

آدينه ها ، سر قرار

همه اميدم، صاحب قرار

دلتنگي هامو گذاشتم براي قرار

شايد آروم گيره اين دل بي قرار

با شنوفتن عطر صاحب قرار

مهدي جان بيا كه همه آدينه ها

بي قــرارم بي قــرار

فرهاد حسن زاده مقيمي

|+| نوشته شده توسط فرهاد حسن زاده مقیمی در جمعه 21 آبان1389  |
 مغايرتهاي زمان ما

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر

مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم

متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر

بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم، خیلی کم می خندیم...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرهاد حسن زاده مقیمی در چهارشنبه 10 شهریور1389  |
 5 وقت 5 نماز واجب

چرا در 5 وقت ، 5 نماز واجب شد؟

از آنجاييكه هيچ اموري بدون علت و هيچ فريضه اي بدون فلسفه نيست؛ نمازهاي يوميه داراي حكمتي ميباشد، كه به همين جهت خداوند بزرگ فريضه يوميه را در 5 وقت تحت شرايطي بر بندگانش فرض و واجب نموده است.

از امام حسن مجتبي (ع) روايت است كه حضرت فرمود: عده اي از يهوديان به محضر پيامبر (ص) شرفياب شدند. داناترينشان مسائلي را از پيامبر (ص) پرسيد، از جمله پرسشهاي او اين بود: اي رسول خدا خبر بده كه خداوند جلّت و عظمته براي چه و به جه علت اين نماز پنجگانه را در 5 وقت از شبانه روز بر امت تو فرض و واجب كرد؟


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرهاد حسن زاده مقیمی در پنجشنبه 4 شهریور1389  |
 پیامهای پنجگانه قبر!

گفتم قبر! چه کلمه وحشتناکی! مو به تن آدم سیخ میشه!! مخصوصاّ وقتی آدم به یاد گناهانش بیفته!

آیا تا به حال تاریکی محض رو (فقط برا چند ثانیه) تجربه کردین؟؟!

آیا تا به حال با تمام وجودتون از ترس فریاد زدین؟؟!

یاد تونلهای معدن به خیر..........؟؟؟؟

در بحارالانوار (ج 6، ص 132) از پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده:

قبر پنج پیام به بشر میدهد و خطاب به همه مردم میگوید:

1) ای انسان بر پشت من راه میروی، در حالی که سرانجام در دل من زیر خروار خاک جای خواهی گرفت!

2) روی زمین شادمان هستی ولی در دل خاک غمگین خواهی بود!

3) بیرون قبر مرتکب گناه میشوی در حالی که داخل قبر گرفتار عذاب خواهی شد!

4) در دنیا میخندی ولی در برزخ میگریی!

5) وقتی در دنیا زندگی میکنی لقمه حرام میخوری در حالی که سرانجام میمیری و در خاک خوراک کرمها میشوی!

خدایا عاقبتمان را به خیر کن تا سویت پاک بازگردیم

|+| نوشته شده توسط فرهاد حسن زاده مقیمی در پنجشنبه 14 مرداد1389  |
 خوشا به حال...


خوشا به حال آنانـکه مـرده اند در گهــواره

شده اند رستگار بی هـیـچ منــت و گـناهی

خدایا، حالا که من مانده ام پس بیامرز مرا

کن عاقبتم؛ به خیر تا سویت پاک بازگردم


                    فرهاد حسن زاده مقیمی

|+| نوشته شده توسط فرهاد حسن زاده مقیمی در چهارشنبه 2 تیر1389  |
 پیمان

با اون همه قول و قرار و پیمون

که دامن غمزده داشتی، رفتی

میخواستی از تنهایی دورم کنی

اما منو تنها گذاشتی، رفتی


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرهاد حسن زاده مقیمی در سه شنبه 13 بهمن1388  |
 عشق

عشق عشق می آفریند      عشق زندگی می بخشد

زندگی رنج بهمراه دارد

رنج دلشوره می آفریند

دلشوره جرأت می بخشد      جرأت اعتماد بهمراه دارد

اعتماد امید می آفریند

امید زندگی می بخشد

زندگی عشق می آفریند        عشق عشق می آفریند

  

مارگوت بیگل Margot Beygel

|+| نوشته شده توسط فرهاد حسن زاده مقیمی در شنبه 19 دی1388  |
 بهت

توي بُهت چشم من، درد نـابـاوريـه

فصل سرد قصـه ها، رنگ خاكستريه

دردي كه من ميكشم، اگه كوه هم ميكشيد

ذره ذره مي تركـيـد، قطره قطره مي چكـيـد

ميتونست با دست تو، بهت من بيرون بشه

فصـل سرد قصـۀ ما، ظـهـر تـابسـتـون بشـه

مثل يقين عشق، توي دفترم بودي

توي آيينۀ شعر، شكل باورم بودي

من از خوش باوري ها، به بيـروني رسيدم

ترا يه لحظه نزديك، يه لحظه دور ميديدم

از تـب نـابـاوري، گُـر گـرفـتـه تـن مـن

سهم من از تو اينه، چكه چكه آب شدم

آلبوم گل پونه، ستار

|+| نوشته شده توسط فرهاد حسن زاده مقیمی در چهارشنبه 1 مهر1388  |
 عمر دوباره

مثل آسمون كه اميدش چند تا ستاره اس

ديـدن بـرق نگاهت، بـرام عـمـر دوباره اس

 

از سـر انگـشـت تـو، قـصـۀ خـوب نـوازش

هـر نگاه عـاشـق تـو، غـزل آبـي خـواهش

 

جاده هاي مهـرباني ميـگذره از تو نگاهت

روشنـاي شبـاي تَـرَم با خيـال روي ماهت

فرهاد حسن زاده مقيمي

|+| نوشته شده توسط فرهاد حسن زاده مقیمی در یکشنبه 29 شهریور1388  |
 نگو

يادته حرفاي اولمون، همش از يكي شدن بود و بس

از رفتن تـا آخـر خط و به همديگـه رسيـدن بود و بس

 

حرف دلامون رو ميرسونديم، به خدايي كه خالق عشقه

ميخواستيم همصدايي باشيم كـه تا ابـد عاشـق عشقه

 

نه نه نگو، ديگه نگو نگو، راهي واسه منو تو نمونده

نه نه نگو، ديگه نگو، ما رو غم به آخر خط رسونـده

 

نه نه نگو، ديگه نگو نگو، بـا هـم زنـدگي تو جهنـمـه

نه نه نگو، ديگه نگو، كـه جـدايي تمـوم شـدن غمـه


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرهاد حسن زاده مقیمی در یکشنبه 29 شهریور1388  |
 ظلمت شبها

همه دردم، بيا درمان من باش!

به ياد ديده گريان من باش!

تو كه مهر زميني، ماه من شو

تو كه روح جهاني، جان من باش!

گلستاني كه مي ديدي، خزان شد

بهارم كن، گل خندان من باش!

نگام كن بي سر و ساماني ام را

سرانجامم شو و سامان من باش!

چو رفتي، ظلمت شبها مرا كُشت

بيا، باز ستاره تابان من باش! ...

مهدي سهيلي

|+| نوشته شده توسط فرهاد حسن زاده مقیمی در جمعه 27 شهریور1388  |
 آرزو

 

...به آرزوهام ميرسم     وقتي تو پيشم باشي

اونوقت خوشبخت ميشم     مثل فرشته ها تو نقاشي

تا وقتي اينجا بموني     بارون قشنگ و نم نمه

هـواي رفتن كه كني     مرگ گـلاي مريمه

نگام كن و برام بگو    بگو ميري يا ميموني؟

بگو دوسم داري يا نه     مرگ گلاي شمدوني...

دل نوشته هاي مريم حيدرزاده

|+| نوشته شده توسط فرهاد حسن زاده مقیمی در دوشنبه 23 شهریور1388  |
 دلشكسته
      

...من ميگم دلم شكسـته

                                  تو ميگي خوب ميشه، خسته...

...من ميگم خدا به همرات

                                  تو ميـگي چه تـلخـه حـرفــات...

                                                   

                                     دلنوشته هاي مريم حيدرزاده

|+| نوشته شده توسط فرهاد حسن زاده مقیمی در دوشنبه 23 شهریور1388  |
 یاد توام

... وقتی برای بوسه ی شبنم

عروس گل لب باز می کند

... وقتي بلبلي به سحرگاه نوبهار

آواز عشق را آغاز مي كند

آن لحظه ها به ياد توام ياد كن مرا ...

                                                                   "مهدي سهيلي"

|+| نوشته شده توسط فرهاد حسن زاده مقیمی در دوشنبه 15 بهمن1386  |
 هرگز مباد

نه ! نمیشه رفت و گذشت و ندید

هنوز چشمی پشت پنجره منتظره

و نگاهش به آن سو دو دو می زنه

و صدای تپ تپ دلی رو نشنوه

که بی تاب و بی قرار دل دل می کنه

برای سیر دیدنش ...

خدایا ! خدایا ! آنروز مباد

آنروز بی عشق هرگز مباد ...

از دل نوشته های شاعر روشن دل "خانم مریم حیدرزاده"

|+| نوشته شده توسط فرهاد حسن زاده مقیمی در دوشنبه 15 بهمن1386  |
 افسون
 

در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم می کند :

آسمان آبی را که می بینم و می دانم که نیست

خدا را که نمی بینم و می دانم که هست

فرهاد حسن زاده مقيمي

|+| نوشته شده توسط فرهاد حسن زاده مقیمی در دوشنبه 17 دی1386  |
 وطن عشق

دلم به حال وطن می سوزد

وطن با خاطرات زیبایش

با قصه های آشنایش

با ...

کی می رسد آخر این داستان

داستان غم و دوری

داستان دل دردها

داستان ...

از تو می خواهم ای خدا

که مرا برسانی

به سرانجامی که

وطنم آغاز عشق بود ...

         فرهاد حسن زاده مقيي

|+| نوشته شده توسط فرهاد حسن زاده مقیمی در سه شنبه 24 مهر1386  |
  صادق صداقت


در عرصه زندگی

در کوه سختی

در قطار انتظار و صبر

صداقتت را می جویم

ای صادق صداقت

مانده ام

در بیابان دروغ

شده ام با خود غریبه

شده ام غریبه ی غربت

شده ام غریبه ی صفا

شده ام غریبه ی وقار و متانت

شده ام غریبه ی عشق

تنها تو مرا یاری کن

ای صادق صداقت ...

فرهاد حسن زاده مقيمي

|+| نوشته شده توسط فرهاد حسن زاده مقیمی در سه شنبه 24 مهر1386  |
 مادر

به هر چه می نگرم

هر چه وقار و متانت یافته ام

هر چه حیا و آرامش دیده ام

نام ترا

ای مادر عزیز

در ذهن ماورائیم

در دل بی ریائیم

در قلب بی آلایشم

یافته ام

که کمک و مدد وقدرت را

از تو گرفته ام

ای فاطمه ی زهرا (س) ...

السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة (س)

                                  فرهد حسن زاده مقيمي

|+| نوشته شده توسط فرهاد حسن زاده مقیمی در سه شنبه 24 مهر1386  |
 انتظار

در سراسر عمرم

ندیدم و نچشیدم

لحظه ی دیدار را

چرا که شوقی بسیارست

شده ام گرفتار حلقه انتظار

از تنگی نفسهایم

از بی خوابی چشمهایم

از دل بی صبرم

آمده ام به درگاهت

افتاده ام به دامانت

خواهش و التماس کنم

تا دهی جوی صبرت را ...

            فرهاد حسن زاده مقيمي

|+| نوشته شده توسط فرهاد حسن زاده مقیمی در سه شنبه 24 مهر1386  |
 غربت

در این سرای بی کسی
قالب جسمم ، آمال روحم
در حصار قفس دیدگان غربت
تنها ترا دارد .

ای بهانه امید
آسمان کویر دلم
با باران رحمتت
آبی و بهاری میشود .

چه بسا
اعضای بی رمقم
تاوان کرده های ناکرده خود را
در دشت بی حاصل جانم پس میدهد .

مردم از این بی طاقتی
مردم از این بی ارادگی
پس تو مرا زنده کن
به امید انتظار رحمتت ...

فرهاد حسن زاده مقيمي

|+| نوشته شده توسط فرهاد حسن زاده مقیمی در شنبه 21 مهر1386  |
 
 
بالا